تبليغاتX
و باید گفت باز از عشق

و باید گفت باز از عشق

----------------------------------------------------------------------------------------------------

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد...
من آغاز شدم
و چه سخت هست تنها متولد شدن...
مثل تنها زندگی کردن است
دکتر علی شریعتی
-------------------------------------------------------------------------------------

در این‌جا چار زندان است


به هر زندان دوچندان نقب و در هر نقب چندین حجره، در هر حجره


چندین مرد در زنجیر...


در این زنجیریان هستند مردانی که مُردار ِ زنان را دوست می‌دارند.


در این زنجیریان هستند مردانی که در رویای ِشان هر شب زنی در


وحشت ِ مرگ از جگر برمی‌کشد فریاد.


من اما، در زنان چیزی نمی‌یابم ــ گر آن هم‌زاد را روزی نیابم ناگهان،


خاموش ــ


من اما، در دل ِ کهسار ِ رویاهای ِ خود، جز انعکاس ِ سرد ِ آهنگ ِ صبور ِ

 

این علف‌های ِ بیابانی که می‌رویند و می‌پوسند و می‌خشکند و


می‌ریزند، با چیزی ندارم گوش.


مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی، هم‌چو یادی دور و لغزان،


می‌گذشتم از تراز ِ خاک ِ سرد ِ پست...


جُرم این است!


جُرم این است!


۱۳۳۶


زندان ِ موقت


زنده یاد احمد شاملو

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت19:1توسط لیدا | |